بقای دولت‌ها در گرو اعتماد مردم اقتصادی

بقای دولت‌ها در گرو اعتماد مردم

  بزرگنمايي:

فصل تجارت - کمبود اعتماد عمومی شهروندان به ساختار سیاسی چه تبعاتی دارد؟ نتیجه چنین بی‌اعتمادی واگرایی است. این مقاله به زبان ساده اعتماد و اهمیت آن را برای خواننده‌ها تبیین کرده است. آن را بخوانید.
علی مرشدی‌زاد استاد علوم سیاسی شخصی را در نظر بگیرید که به‌تازگی وارد شهری شده و مردم آن شهر هیچ شناختی از او ندارند. گمان می‌کنید چگونه با وی رفتار خواهد شد؟ طبیعی است ساکنان محله یا کوچه یا مجتمع آپارتمانی که وی در آن سکونت دارد، به دلیل عدم شناخت از وی کمترین اعتماد را به او داشته باشند. به‌تدریج با گذر زمان و با توجه به عملکرد وی، ممکن است اعتماد به وی افزایش یا کاهش یابد.
بدون تردید اگر این شخص بخواهد در آن جامعه زندگی عادی داشته باشد و از موهبت‌ها و خدمات مرسوم بهره‌مند شود، به این اعتماد نیاز دارد. می‌توان تصور کرد که او قلکی به همراه دارد و هر اقدام اعتمادآفرین از سوی وی، مثلاً ادای دین، وفای به عهد، راست‌گویی و...، باعث می‌شود مبلغی اعتماد به داخل قلک وی ریخته شود. این‌ها سرمایه‌هایی معنوی هستند که امکان زندگی عادی را برای او در آن جامعه فراهم می‌آورند. اگر او نتواند چنین اعتمادی به دست آورد، یا به انزوا رانده می‌شود و یا مجبور است به روش‌هایی غیرمرسوم و غیرقانونی و با استفاده از ابزارهای غیرقانونی نیازهای خود را برآورده کند.
این مشکل در سطح فردی ممکن است گرفتاری‌هایی برای شخص ایجاد کند، ولی شکل اجتماعی آن مشکل‌آفرین‌تر است. جامعه‌ای را در نظر بگیرید که درگذر زمان و طی دوره‌ای طولانی به دلیل بحران‌ها، اعضای آن نسبت به هم بی‌اعتماد شده باشند. این جامعه اصطلاحاً سرمایه اجتماعی خود را ازدست‌داده است. قلک مردم این جامعه تهی یا کم‌مایه است. این بی‌اعتمادی در رفتارهای بیناشخصی در تعاملات اجتماعی مانند خریدوفروش و در زمان نیاز خود را نشان می‌دهد. به‌عنوان‌مثال، مردم این جامعه تنها با پول نقد می‌توانند خریدوفروش کنند، و چک و اوراقی این‌چنین جایگاهی بین مردم ندارد. بگذارید کمی از اعتماد در حوزه اقتصاد فاصله بگیریم. اعتماد تنها به بعد اقتصادی آن محدود نمی‌شود. مردم این جامعه در زمان بروز مشکلات نمی‌توانند اتکایی به همدلی و همراهی و همدردی دیگر افراد در این جامعه داشته باشند. اگر به اداره‌ای مراجعه می‌کنند اعتماد ندارند که آن کارمند کارشان را به‌درستی انجام دهد. این بی‌اعتمادی راه را بر اقدامات جمعی برای حل مشکلات می‌بندد. درواقع عزمی جمعی شکل نمی‌گیرد و هرکسی مجبور است به‌تنهایی گلیم خود را از آب بکشد. این امر زمینه‌ساز شرایطی می‌شود که می‌توان نام آن را فردگرایی منفی نهاد. بدین معنا که هر فرد بدون توجه به تبعات اجتماعی اعمال خود می‌کوشد منافع فردی خویش را تأمین کند.
فردگرایی از این نوع با آنچه در لیبرالیسم از آن صحبت می‌شود تفاوت دارد. در این شکل از فردگرایی وضعیتی را می‌توان دید که مردم یک جامعه تیشه در دست گرفته و به جان پیکره جامعه افتاده‌اند و هرکدام بخشی از آن پیکره روبه‌مرگ را برای خود برمی‌دارد. شاید آنچه ما داریم بر سر جنگل‌ها، محیط‌زیست و بر سر سرمایه‌های موجود در جامعه می‌آوریم نمودی از این وضعیت باشد. جنگل‌ها ریه‌های زمین‌اند. اینکه اشخاصی بی‌توجه به این واقعیت صرفاً برای سود شخصی حاضر شوند این ریه‌ها را از کار بیندازند به معنای بی‌اهمیت بودن منافع جمعی از دید آنان است و از بحران اعتماد اجتماعی نشان دارد.
اعتماد سیاسی نیز یکی دیگر از لوازم و ضرورت‌های زندگی انسان‌هاست. مقصود از اعتماد سیاسی اعتماد مردم به شخص زمامدار، هیات حاکمه و نظام سیاسی به‌طورکلی (political system) است. اگر اکثریت مردم یک جامعه به زمامداران اعتماد داشته باشند، دولت حاکم را قبول داشته باشند و به سیستم سیاسی نیز اعتماد داشته باشند، مشروعیت سیاسی مناسبی وجود دارد. نبود اعتماد سیاسی به معنای نبود مشروعیت است.
دولت‌ها برای پیشبرد کارهای خود به مشروعیت نیاز مبرم دارند. نمی‌توان همه کارها را با اجبار و قدرت به‌پیش برد. دستگاه اجبار برای زمان‌هایی خاص و در خصوص افرادی خاص (قانون‌شکنان) در یک نظام مشروع کاربرد دارد. همگان را نمی‌توان به‌اجبار به کاری واداشت و این امر نیازمند مشروعیت و اعتماد مردم است.
اگر حکومت‌ها این امر مهم را درنیابند، زمانی متوجه می‌شوند که کار از کار گذشته است. آن زمان و روز مبادا زمان بحران است. در آن زمان دولت‌ها دست کمک به‌سوی مردم دراز می‌کنند، ولی با توجه به اینکه قبل از آن اعتمادسازی نکرده‌اند کسی دست آن‌ها را به نیکی نمی‌فشارد و بی‌یار و یاور می‌مانند.
دولت‌ها همواره باید به خاطر داشته باشند که به مردم نیاز دارند. دیکتاتوری‌های معاصر مانند قذافی و... این مطلب را دیر متوجه شدند و بالاجبار تبعات ناپسند آن را نیز متحمل شدند.
با توجه به آنچه گفته شد درمی‌یابیم که اعتماد در سطح فردی، اجتماعی و سیاسی آن دارای اهمیت است و دولت‌ها و نیروهای تأثیرگذار در یک جامعه باید تلاش خود را در جهت بالا بردن این اعتماد به کار برند. جوامعی مانند جامعه ما که دارای تنوعاتی فرهنگی‌اند، نیازمند تلاشی مضاعف برای دستیابی به این وضعیت‌اند.
به زبان جامعه‌شناسان، باید کوشید فاصله‌های اجتماعی را کاهش داد. بدین معنا که تفاوت‌های موجود و واقعی مانعی بر سر راه اعتماد مردم به یکدیگر نباشد. دولت‌های عاقل بر طبل اختلافات نمی‌کوبند، بلکه آن‌ها را تقلیل می‌دهند. سیاست‌گذاری‌ها باید به‌گونه‌ای باشد که گروه‌های مختلف فرهنگی، مذهبی، و سبک‌های مختلف زندگی بتوانند یکدیگر را تحمل کنند و به همسازی برسند. از عناصر مهم اعتماد در این‌گونه جوامع ترویج فرهنگ رواداری است.
به امید اینکه اعتماد در جامعه ما فزونی یابد و ملت ایران بتوانند با رواداری در کنار هم به مسالمت زندگی کنند و بیشترین اعتماد را به زمامداران خود داشته باشند. به امید آن روز.
* آینده نگر



ارسال نظر شما

Protected by FormShield

فصل تجارت سایت خبری تحلیلی اقتصاد

آگهی ها

  • بانک سینا
  • بانک پارسیان
  • بانک اقتصادنوین
  • بانک توسعه و تعاون
  • بانک گردشگری